محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
783
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ستم حرب همى فرمود . و به هشت ماه كشيد و كار بر مردم مكّه دشخوار شد از تنگى طعام ، و بعضى بگريختند و به مدينه شدند ، و بعضى به زينهار حجّاج شدند . چون حجّاج بدانست كه با عبد الله كس نيست ، رسول فرستاد كه خود را هلاك مكن ، به در آى و زنهار خواه تا هر چه خواهى ترا بدهم كه مرا معلوم است كه با تو كس نمانده است . عبد الله گفت : ترا چه محل و قدر باشد كه من از تو زنهار خواهم ، من در زنهار خدايم . چون حجّاج اين جواب بشنود دانست كه عبد الله دل بر مرگ بنهاد . بفرمود تا حربى سخت بكردند تا با عبد الله زبير بيش از پنج مرد نماند . عبد الله برفت و مادر را بدرود كرد . و مادرش اسماء بود دختر ابو بكر رضى الله عنه ، و زنى پير بود با راى و تربيت . و پسرش هر چه كردى به دستورى و مشورت او كردى ، گفت : اى مادر ، با من كس نمانده است و مردم با من همان كردند كه با حسين بن على كردند . اما فرزندان او تا جان داشتند شمشير زدند و دو پسر از آن من مرا بگذاشتند و به زنهار آن فاسق شدند . و حجّاج مىگويد كه هر چه تو خواهى بدهمت ، به زنهار من آى . اكنون اى مادر چه فرمايى ؟ گفت : اى پسر ، اگر دانى كه بر حق بودى خود را به دست بنى اميّه مده ، و پيدا است كه عمر تو چه قدر مانده است ، آخر هم ببايد مردن ، و من آن بينم كه بكوشى بارى عار بر خود ننهاده باشى و بر نام و ننگ كشته شوى . گفت : اى مادر ، چنين است كه تو گويى ، و مرا نيز اندر دل همين انديشه بود اما خواستم كه ترا بگويم و نيز وداعت كنم كه من خود را به كشتن خواهم دادن . و اى مادر ، پيوسته من بر حقّ بوده ام و بر راه باطل نشده ام و بر كس ستم نكرده ام ، و در عبادت خداى تعالى كوشيده ام و جانب خداى در همه حالى نگاه داشته ام ، و خداى تعالى آگاه و گواه است بر كرده و گفتهء من . مادر را بدرود كرد و بيرون رفت و در خانهء كعبه رفت و آن شب تا روز به عبادت مشغول بود . بامداد با آن مردم كه بمانده بودند نماز بكرد . و سلاح برگرفتند و به در آمدند در سال هفتاد و شش . و به حرب رفت و به هر حمله كه بكردى بيتى چند شعر بگفتى كه